نویسه جدید وبلاگ

 آري ! با تو اي كبوتر مشكين پوش خيال ! با تو اي

عاشقانه ي زيبا !

با تو كه اگر نداي دلتنگيم به گوشت راه يابد ، بي جوابش نخواهيي گذارد و دل غمگينم را از دوريت رهايی خواهي بخشيد !

با توأم ... اي يگانه همدم قايق زندگي ... اي اميد پارو زدنم ...

و اي نيروي بازوان ناتوانم ... انگار كه قرن هاست ، ديدارت برايم ميسر نيست ...

اما هنوز دلم از نگاه تو لبريز است ! و هنوز قلبم ... با آواي خوش آهنگ دلت هم آواز ... ميدانم كه خوب ميداني چقدر زيباست ديدارت در دلم ... در حالي كه امكان ديدارت بر چشمانم ممنوع و ناشدني است !

و نميدانم كه ميداني يا نه ... كه چقدر سرودن خودت ... نگاهت ... زندگيت ... و تمام عشقت ، در بيتي ناموزون به دل نشستني است .

اي كبوتر مشكين بال ! اي كاش ميدانستي كه چقدر جايت در اين قلب پر از غصه كه باعث دلتنگيم شده ، پر است ...

و اما من آرزوي هميشه بودنت را در چشمانم دارم ...

(چرا كه مدت هاست در دل سكني گزيدي!) در چشماني كه زيبايي سيرتت را در جهره ي هر كه ميجويند ، هيچ نمي يابند ... و جز تو ... و خدايت ... معبودي ديگر ندارند !

چشم ، تمناي نگاهت را دارد و دل نيز ... دنيا در مقابل هر دو قرمز مينمايد ...

و اين رنگ نه نشانه ي عشق ، كه برايشان نشانه خوشي بي دليلي را دارد كه غمي بس بزرگ را در پشت خود نهان كرده !

آري كبوترم ... غصه هايم را بس بي همتا و غريب ميدانم ...

چرا كه هر كه به اين درد آشناست ، غصه هايش به گونه متفاوت نمايان خواهد شد ...

هنوز در تكاپويم اي سياه بال ! هنوز در تكاپويم تا كه شايد خالي چشمانم را كه مسببش نبود توست ، با وجودي ديگر پر كنم ...


و هر دم با دل ميگويم كه ميتوانم دوريت را باز هم صبور باشم ...اما تا به كي ؟اي كاش ... ميدانم ..

فقط ميتوانم از خدايي كه هم از آن من است و هم از آن تو ، صبوريمان را براي اين دوران نه چندان مديد خواستار باشم






گزارش تخلف
بعدی